اشاره

خرید بک لینک

«آهن وفولاد هر دو از يك كوره مي آّيد برون .......... آن يكي شمشير مي گردد آن يكي نعل خر است»

"دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست .......... جاي چشم ابرو نگيرد چونكه او بالاتر است"

" شصت وشاهد هر دو دعوي بزرگي مي كنند .......... پس چرا انگشت كوچك لايق انگشتر است"

گر ببيني ناكسان بالا نشينند صبر كن .......... روي دريا كف نشيند قعر دريا گوهر است"

كره اسب از نجابت از پس مادر رود .......... كره خر از خريت پيش پيش مادر است"

راقم اين سطوز: نمي دانم آستاد  شوخي مي كنند يا جدي؟ زيرا:

  محققي مانند استاد كه از نوجواني در تنها انجمن ادبي اصفهان شركت مي كرده وانجمن هاي ادبي زيادي را مديريت كرده وبنا به گفته ونوشته خود ايشان تاكنون تاليفا تي متعددي داردواشعار زيادي خود سروده يا در حافظه خود دارد ،چطور اشعار «صامت بروجردي »را به «صائب تبريزي » نسبت مي دهد.از طرفي هم مي گويد: ما سه چهارم تاريخ خود را گم كرده ايم .وقتي كسي كه از پيش پا افتاده ترين مطلب يعني سراينده يك شعر معروف بي اطلاع است چطور ادعا مي كند كه ما سه چهارم تاريخ را گم كرده ايم.چنين ادعادي بزرگي در تصور هم نمي گنجد كه يك نفر به تمام كوچه پس كوچه هاي چند هزار ساله تاريخ تسلط داردهيچ  به نقاط تاريك ونكته هاي پنها ني چند هزار ساله تاريخ هم تسلط داشته باشد؟ .جناب استاد بفرمايند : با چه علمي متوجه شده اند كه مثلاً چهار صد سال پيش تاريخ نويسان كوتاهي كرده اند. فقط معصومين(ع) مي توانند چنين ادعا ئي داشته باشند ولا غير . زيرا علم لدني دارند.حضرت علي عليه السلام در نامه به حضرت امام حسن عليه السلام مي فرمايند:فرزندم من هر چند عمر پيشينيان  را در يك جا نداشته ام ،ولي در اعمال آنها نظر افكنده ام ،در اخبارشان انديشه نمودم ودر آثارشان  به سير وسياحت پرداختم آن چنان كه گوئي يكي از ا نها شدم،بلكه گوئي من به خا طر آنچه از تجربيات تاريخ آنان در يافته ام با اولين وآخرين آن ها عمر كرده ام . ياهيچ يك از ائمه عليهم السلام نفرموده اند كه بخا طر مخفي بودن قبر دختر پيامبر ،همسر حضرت علي وما در ائمه اطهار وبهترين بانوي عالم هستي بخشي از تاريخ گم شده كه در باره صا ئب گفته شده است.                                                                                                                     خبر گزاري ايمنا: صائب اصفهاني ياصائب تبريزي كدام صحيح است؟قطعاً اصفهان وبلكه بايد گفت صائب يك جهان است.حدود 65 سال قبل كه استادم صغير اصفهاني زنده بود گفت"ما مي خواهيم باغ صائب را باز كنيم واين توهم كنار برود كه صائب تبريزي ا ست وبه غلط گفته اند صائب تبريزي" من به ايشان گفتم كه چون در غناي فرهنگي هستيم واصفهان هردوره تاريخي صد ها چهره بنام داشته ،مسلماً معلوم است كه در ميان خانه ،صاحبخانه را گم مي كند.صائب دوهزار تك بيتي در باره اصفهان دارددر حاليكه اصلاً از تبريز صحبتي نكرده است واسمي از تبريز نياورده است.ما صائب را به معناي واقعي نشناخته ايم وبه اشتباه به او صائب تبريزي مي گوئيم ونمي دانيم كه صائب اصلاً تبريز را نديده است...»

«حدود سال 42 استاد همائي با نبوغي كه داشت آمد وسراغ آرامگاه صائب را گرفت وبه اتفاق آنجا رفتيم.سنگ قبر صائب زير خاك بود واين دو بيت بر رويش بودكه "در هيچ پرده نيست نباشد نواي تو.....عالم پر است از تو خاليست جاي تو ....هر چند كائنات گداي در تواند.... هيچ آفريده نيست نداند سراي تو" وبه اين ترتيب استاد همائي اين مقبره را كشف كرد ودستور داد اين جا مرمت شود...مدفن صائب 350سال در زير خاك بودومعلوم شد كه صائب تبريزي نيست"به طرز تازه قسم مي خورم صائب.....كه جاي بلبل آمل در اصفهان خالي است" »

راقم اين سطور: مطالب فوق دو بند از مصاحبه خبرگزاري ايمنا با استاد است كه با يك فاصله زما ني كه در اين مصاحبه مشخص نشده يك موضوع را هم استاد صغير به آن اشاره كرده هم استاد همايي به اين معنا كه در مكاني كه با نام صائب از ديرزمان شناخته شده حتي خيا با ني هم بانام صا ئب در آن منطقه بوده واكنون هم است ،اين دو بزرگوار گفته اند قبر صائب در اين مكان است اول اينكه : پيدا كردن قبر صائب در مكاني كه منتسب به اوست كار خوبي  است دست شما وآن ها درد نكند ولي كار خارق العاده نيست كه احتياج به نبوغ داشته باشد.اگر به يك كارگر بي سواد هم بيلي داده مي شد كه دراين باغ يا محوطه قبري وجود دارد در مدتي كوتاه آن را پيدا مي كرد.از طرفي مدفن بزرگترين وشريفترين شخصيت ها با حقير ترين وكوچكترين افراد زير خاك است حال ممكن است چند هزار سال باشد يا همين امروز زير خاك كرده باشند وتعداد سال هاي زير خاك بودن طرف، نشان از مليت وهويت كسي نمي تواند باشد كه كسي بگويد:«مدفن صا ئب 350 سال زير خاك بود ومعلوم شد صائب تبريزي نيست»؟!!! در دوران  نوجواني خادم يكي از امام زاده هاي اطراف زواره ادعا مي كرد كه رضا شاه فاميل من است بزرگتر ها به او گفتند دليلت چيست گفت منار مسجد پامنار مال زواره نيست ؟پاسخ دادند بله مال زواره است. گفت: خب رضا شاه هم فاميل من است. بله درست است كه صائب 350سال است كه زير خاك بوده(والان هم است) ولي اين نشان دهند تبريزي نبودن صائب نمي شود

يا اينكه گفته شده «ما صائب را به معناي واقعي نشناخته ايم وبه اشتباه به او صائب تبريزي مي گوئيم» گويند خادم مسجدي ادعا مي كرد كه پيش نماز مسجد كرامات دارد وكفش جلوي پا يش جفت مي شود ديگران اين كرامات را قبول نداشتند .اين مسئله باعث اختلاف گرديد وقتي با پيشنماز مسجد در ميان گذاشته ونظر ايشان را خواستند شديداً تكذيب كرده گفت چنين مطلبي دروغ است .به خادم مسجد گفتندببين خود آقا هم تكذيب مي كند .خادم گفت :آقا غلط كرد ،آقا اطلاع ندارد. خود صا يب مي گويد:

« صائب از خاك پاك تبريز است ........... هست سعدي گر از گل شيراز»

«زحسن طبع تو صائب كه در ترقي باد .......... بلند نام شد از جمله شهرها تبريز»

در حاليكه در مورد اصفهان صايب شعري نگفته كه نشان دهنده اصفهاني بودن صائب باشد .بلكه از اصفهان گله مند بوده.به اشعار ذيل توجه فرمائيد:

چوپشت آينه ستار تا به كي باشم .......... به كشوري كه هنر به غير خود نمايي نيست

در اصفهان كه بدرد سخن رسد صائب ............ كنون كه نبض شناس سخن شفايي نيست                                           سبك شعر هاي شما چيست؟محور شعر هاي من غزل است... تمام فرهنگ وتمدن وآثار ما توسط شاعران حفظ شده است.هيچ قدرت ديگري نتوانسته اين مفاخر واين فرهنگ وتمدن را حفظ كند علت اين است كه شعر يك زبان كامل است...متاسفانه نسل حاضرمسير شعر را هم عوض كردند.ازرقي هروي در 400 سال قبل سرود"در قرن بيستم بشر ادمي سوار.....به يك پرنده اهنين اكنده از غبار"مظلوم ترين هنر ها امروز شعر است ومظلوم ترين اثار كتاب است.

راقم اين سطور: اگرفرهنگ وتمدن ما مانند اشعار« صا مت بروجردي »حفظ شود واي به حال فرهنگ ،تمدن وآثار ما !

پيشكسوت شعر اصفهان گفت :صا ئب دو هزار تك بيتي در باره اصفهان دارد در حاليكه اصلاً از تبريز صحبتي نكرده است.

راقم اين سطور:همان طور كه اشاره شد صائب در باره تبريز شعر گفته است .از طرفي خوب بود از اين دو هزار تك بيتي  كه براي اصفهان گفته شده چند بيت بعنوان مثال گفته مي شد. هر چه گشتم تك بيتي در مورد اصفهان نيافتم مگر مقدار كمي كه نمونه آن يك بيت از غزلي در باره سرزمين كربلا با رديف «تنها» به خاطر عافيت طلبي عده اي اصفهاني غير از تنها ئي چشمان صائب هم گريان بوده است؟

من ودوچشم تر خاك كربلا« صائب » ............. زعافيت طلبان ، سير اصفهان تنها

به گزارش ايمنا مصطفي هادوي متخلص به شهير اصفهاني به مناسبت روز صائب به خبر نگار ايمنا گفت:حدود 15 سال پيش افرادي بعنوان هيئت علمي تاجيكستان به اصفهان آمدندوبمن ماموريت داده شد كه با اين افراد در باره صا ئب صحبت كنم.اين افراد چند هدف داشتند ،يكي از اهدافشان اين بود كه صائب را به كشور خودشان نيز معرفي كنند،اما من بعداً متوجه شدم كه در واقع اين افراد مي خواهندصائب را به ما معرفي كنند.كه چرا ما صائب را به معناي واقعي نشناخته ايم وبه اشتباه به او مي گوئيم صا ئب تبريزي ونمي دانيم صائب تبريزرا نديده است.

راقم اين سطور:  تاريخ با  كمي  اختلاف مي گويد صائب در سال (1000ه ق) در تبريز بدنيا آمد ودر سال (1012 ه ق) خانواده او وتعدادي ديگر از تجار تبريز توسط شاه عباس به اصفهان كوچ داده شدند در واقع مي توان گفت با در نظر گرفتن اختلاف تاريخ تولد،صائب تا نوجواني را در تبريز به سر برده است. ودر همين رابطه در كتاب«صائب تبريزي»نوشته علي اكبر ولايتي آمده :«صا ئب از تبارزه اصفهان بود. به نظر استاد زرين كوب اين طايفه اگر در اصفهان هم به دنيا مي آمدند به حكم انتساب خانوادگي عباس آباد اصفهان راقطعه اي از خاك تبريز مي دانستند وخود را منسوب به تبريز مي كردندچنانكه صا ئب مي گويد:

صائب از خاك پاك تبريز است .......... هست سعدي گر از گل شيراز.»

از طرفي ، در گفته هاي استاد شناخت صا ئب در اين خلاصه شده كه صائب تبريزي نيست .هئيت تاجيكستاني  برايش چه فرقي دارد كه صائب تبريزي باشد يا اصفهاني ،اصلاًتبريزي بودن يا اصفهاني بودن چه اثري در شخصيت ادبي صائب دارد كه گروهي كيومتر ها مسير بين ايران وتاجيكستان را طي كنند تا به استاد حالي كنند كه «صائب تبريزي نيست؟ همان طور كه در گفته هاي خود استاد هم است كه استاد صغير مي گويد در خواب از صايب سوال كردم كه تو تبريزي هستي يا اصفهاني پاسخ داد من جهاني هستم.

بجاي «گفت وگو»

سلمان وهوشنگ در همه چيز به غير نا موس باهم شريك بودند بطوريكه ديگران غبطه خورده و براي دوستي اين دو احترام زيادي قائل بودند طبعاً اين دو دوست ازدواج كردند از قضا همسر هوشنگ خيلي حسود  بود ومخصوصاًهمسر سلمان را براي خود رقيب ودشمن سر سخت مي دانست .در حاليكه همسر سلمان زني چشم ودل سير وبانويي صادق ومحترمي بود ، با وجودي كه مي دانست همسر هوشنگ حسودي مي كند به او احترام مي گذاشت واو را دوست داشت. هوشنگ وسلمان فكر همه چيز را كرده بودند وخانه ووسائل آ نرا يك شكل وبدون تفاوت تهيه كرده بودند كه چشم هم چشمي باعث اخلاف بين خانم ها نشود.اما از يك مسئله غفلت كرده بودند ويواش يواش مسئله اي كه به چشم نمي آمد بزرگ وبزرگتر شد .بله سلمان يك كاسه بشقاب چيني گران قيمتي از اجداد پدري خود به ارث برده بود كه چشم هر تازه واردي را خيره مي كرد.هركس وارد خانه سلمان مي شد اولين چيزي را كه تحسين مي كرد اين كاسه بشقاب چيني بود اين كاسه بشقاب  طوري طراحي وساخته شده بود كه گمان مي كردي نوري از آن به اطراف پخش مي شود.

وجود اين شئي نوراني اعصاب وروان همسر هوشنگ وبه تبع آن هوشمگ را به هم ريخته بود با كمك ومشاوره خواهرش ورفتار زنانه كه همراه با مكر بود بالاخره هوشنگ را راضي كرد كه از اعتماد ي كه وجود داشت سوءاستفاده كرده و كاسه بشقاب موردعلاقه سلمان را براي خودشان بردارند.همسر سلمان يك دفعه متوجه شد كه كاسه بشقاب گم شده .وقتي سلمان به منزل آمد با او در ميان گذاشت تا مدتي سلمان گيج ومنگ بود وبرا يش عجيب بود چه شكلي اين كاسه بشقاب گم شده هر چه فكر مي كرد عقلش به جا يي نمي رسيد.از طرف ديگر هوشنگ خيلي نگران بود كه اگر معلوم شود كار من بوده چه آ بروريزي بوجود مي آيد وبه همسرش مي گفت تو رفاقتي چندين ساله ما را داري از بين مي بري. خواهر زن هوشنگ جزئيات اين اتفاق را با مادرش يعني مادر زن هوشنگ در ميان مي گذاشت .ما در زن هوشنگ در  انداختن توپ توي زمين ديگران تبحر خاصي داشت .لذا براي كمك به دختر وداما دش فرماندهي  جنگ در تاريكي هارا بدست گرفته دستور داد قبل آنكه سلمان وهمسرش بفهمند كار هوشنگ بوده بايد خانواده سلمان  زير سئوال رود تا فرصتي براي پرداختن به گم شدن كاسه بشقاب نباشد.راه كار عملي هم بدين صورت بود كه هوشنگ بايد ارتبا تش را با سلمان  قطع وبه آشنايان وانمود كند كه اختلافي مابين اين دوخانوده به وجود آمده است.مشكلي كه وجود داشت سلمان حاضر نبود به اين سادگي دوستي چند دهساله هوشنگ را ناديده بگيرد در نتيجه هوشنگ وهمسرش هر چه توهين به سلمان مي كردند اوبا شعار«با دوستان مروت با دشمنان مدارا» برخوردش با هوشنگ جوان مردانه بود. ولي هوشنگ پاسخ جوان مردي را با نا مردي ميداد كه  سلمان را آدم عصبي وغير متطقي به ديگران معرفي كند.حتي آدم اجير كرده مي رفت در منزل دوست چندين ساله خود ودر حضور زن بچه سلمان فحاشي مي كرد كه زد وخورد بوجود آورده تا همه بفهمند مابين اين دو دوست اختلاف بوجود آمده است .بطور اتفاقي سلمان وهمسرش فهميدند كه دزد كاسه بشقاب  هوشنگ وهمسرش بوده اند. دراين زمان پدر زن هوشنگ كه آدم سيّا سي بود توسط نوچه هاي خود جو سازي كرده كه سلمان به خا طر اختلاف به دوست صميمي خود تهمت دزدي مي زند كه اين مرحله براي سلمان خيلي سخت بود زيرا كوچكترين دفاعي كه از خود مي كرد ما در زن وخواهر زن هوشمگ از طرفي وايا دي پدر زن هوشنگ از طرفي ديگر چوب تكفير سلمان وخانواده اش را بلند مي كردند. در اين گير وكشا دوستان مشترك واشخاصي كه به سلمان علاقه داشتندوكلاً كسانيكه مي خواستند اين اختلاف تبديل به دوستي قبل برگردد.هرچند كه به جزئيات اختلاف آگاه نبودند ولي از برخورد هاي نامتعارف هوشنگ فهميده بودند كه او مقصر است در نتيجه او را سرنش كردند.هوشنگ با خواهر زن وما درزنش در ميان گذاشت كه نقشه ما دارد نتيجه منفي مي دهد وفكري بكن.ما در زن به دخترش گفت قليا ني برايم چاق كن تا ببينم چكار بايد كرد.در حال كشيدن قليان به ياد معاويه وعمرو عاص افتاد كه براي مقابله با حضرت علي عليه السلام قران ها را سر نيزه كردند.گفت را حل را پيدا كردم .با يد در حالي كه جو سازي عليه سلمان راتشديد مي كني .اعلام كن كه انسان بايد رؤف مهربان باشد ومن حاضرم  كليه ظلم هائيكه بمن شده را ناديده گرفته وآشتي كنيم.دوستان  وخيرين همه خوشحال كه الحمدلله دارد اختلاف تبديل به دوستي مي شود واز اين گذشت ومردانگي تجليل كردند.قرار شد دادگاهي دوستانه با قضاوت يكي از محترمين بي نظر تشكيل شود.

قبل از تشكيل دادگاه قاضي با هر دوطرف در ميان گذاشت كه دوستان مشترك مي خواهند با تشكيل دادگاهي اين مهم را به شكل آبرومندانه اي فيصله بدهند. سلمان خوشحال شده واستقبال كرد وگفت با اين دادگاه ابعاد تاريك اين اختلاف روشن مي گردد، دادگاه بايد علني باشد تازما ني كه با حكم قاضي مقصر معلوم شد براي عبرت ديگران تقصير كار عذر خواهي جبران كند.قاضي ومشاور ي كه دنبالش بود نظر سلمان را تائيد كردند.با هوشنگ كه در ميان گذاشتند وگفتند سلمان از تشكيل دادگاه استقبال كرده.هوشنگ زمان خواست تا براي پاسخ گويي آمادگي داشته باشد.قاضي ومشاورش از اين برخورد خرسند شده گفتند كار هوشنگ عقلائي هست ومنتظر پاسخ او شدند.هوشنگ خيلي نگران وسر در گم نمي دانست چكار كند زيرا اگر دادگاه تشكيل مي شدطبل رسوائي اوبه صدا در مي امد در صورتيكه تا كنون پيش دستي كرده وسلمان را بده كار كرده بود. بهترين راه ،استفاده از مغز متفكر وبا تجربه مادر زن عزيز.رفت سراغ مادر زن بي نظير وقدرتمند خود كه حدود پنجاه سال در بين اطرافيان يكه تازي كرده است .ما در زن او گفت : نگران مباش زيرا از گردنه ها زياد ي عبور كرده ام در اين موقع يكي از شيرين كاري هايش مانند فيلم از جلوش گذشت ودر ذهن خود شروع كرد براي داما دش تعريف كند« .يكي از دفعات گردنبد زيبا وگران قيمت جاريم را دزديه خواستم از خانه او خارج شوم ظاهراً دختر او ديده وبه پدر ومادرش اطلاع داده بود كه جلو مرا گرفتند.خيلي وضع بدي بود چشم ها به طرف من بعنوان دزدي كه سر سفره طرف غذا خورده وبعد از آن گردن بند صاحب خانه را دزديده ياد اوري آن هم وحشتناك است زيرا مرا بعنوان يك آدم محترم وشريف مي شناختند.در يك ان تصميم گرفته وخطاب به دختر جاريم گفتم مگر تو نگفتي گردن بند را بردارتا چراي آن را بعداً بگويم .غير ممكن است اين كار تو با هماهنگي پدر وما درت نباشد شما اگر مي خواهيد ارتباطتان را با ما قطع كنيد خب بگوييد تا ديگررفت آمد نكنيم  چرا ابروريزي مي كنيد خدايا ببين براي يك لقمه غذا چقدر از من آبروريزي مي كنندوشروع به گريه وزاري حضار همه دلشان براي ظلمي كه به من شده بود سوخت وهمه با ناراحتي از دست جاريم خانه را ترك گفتند.» هوشنگ فكر كرد مادرزنش دارد نقشه مي كشد كه اوسكوت را شكسته وگفت : بايد به قاضي بگويي شما مي خواهيد كار خداپسندانه كنيد يا مي خواهيد آبروريزي كنيد.ميگويد براي رضاي خدا مي خواهيم دو نفر را آشتي بدهيم.بگومن حرفي ندارم ولي اين سلمان آدم عصباني وخود خواهي است .ممكن است موقع آشتي دادن تندي كرده ونتيجه درست بر عكس  شود وبه جاي آشتي اختلاف شعله ور  شود .شما از سلمان قول بگيريد در موقع آشتي حرف نزند.اين كار يراي توي هوشنگ چند ره اورد دارد يكي در حالي با سلمان ارتباط برقرار مي كني كه ديگر توان كوچكترين بر خوردي را با تو ندارد ديگر اينكه كسي نمي تواند از كاسه بشقاب صحبت به ميان آورد از طرفي به همه مي گويي سلمان در حضور قاضي از من عذر خواهي كرد من هم او را بخشيدم .هوشنگ خوشحال خندا ن با ما در زن خود خدا حافظي كرد كه برود نزد قاضي. هوشنگ نگراني خود را به قاضي گفت واز او خواهش كرد كه براي آشتي دادن ديگر صحيح نيست كه به گذشته برگرديم وممكن است با برخورد تند سلمان همه چيز برعكس شود لذا از سلمان قول بگيريد كه اصلاً در اين باره حرفي نزند وفقط با هم ديگر آشتي كنيم .قاضي متوجه شد با مشكل جدي روبرو است زيرا گفته هردو را در حالي كه ضد همديگر است منطقي مي داند مانده بود چكار كند!

شما فكر مي كنيد قاضي چه تصميمي بايد بگيردكه به فرهنگ اجتماعي لطمه وارد نشودو مورد رضاي خدا هم واقع شود

عماد عظيمي(9138772622)

گنجینه اردستان وزواره...

ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: چهارشنبه 26 شهريور 1399 ساعت: 21:30

صفحه بندی