اشاره 24

خرید بک لینک


اشعار تضمين استاد وصال
هرچه انسان از هنر بيشتر اطلاع داشته باشد از آن بيشتر لذت مي برد مثلاً كسي كه از موسيقي بهره برده زير بم هاي يك آهنگ را متوجه شده وموقع اجراءدر آن غرق مي شود ولي براي كسي كه از موسيقي اطلاعي ندارد ميتواند آن آهنگ سروصداي مزاحم وناراحت كننده باشد.در اين ميان بعضي از هنر مندي هنر مند ها آنقدربرجسته وعالي است كه افراد بي اطلاع از آن هنر را هم به وجد مي آورد.
از هنر شعر وشاعري اطلاعي ندارم ولي اشعار تضمين آقاي استاد وصال چونكه زيبا وپر معني بود مرا هم تشويق به توجه كرد.
استاد جلالدين همايي مي گويد:«تضمين از آرايه هاي ادبي به معني آوردن آيه ،حديث يا سخن مشهور در بين سخن است،همچنين ،اگر شاعر تمامي مصراع يا بيتي را از شاعري ديگر در سخن خود بياورد ،تضمين خوانده مي شود.اگر شاعر يا نويسنده اي مثلي را كه پيش از وي رواج داشته،در ميان نوشته يا سروده خود بياورد نيز تضمين خوانده مي شود.»
آقاي وصال غزلي هشت بيتي از حافظ را در مسمط پنج مصرعي كه دومصرع آن از حافظ وسه مصرع آن از ايشان است را به زيبايي سروده است .مهمتر از ظاهر زيباي آن كه ساختن آن عنايت خداوند متعال را حتماًهمراه دارد ،معاني پرمحتواي اين تضمين است كه بهبخش كمي ا ز آن اشاره مي شود ابتدا اشعار را ملاحظه فرماييد.
برده دلم به يك نظر چهره دلرباي تو........................صبحدمي كه مي وزد نسيم خوش نواي تو
چمن زناز عارضت ريخته گل به پاي تو..................."تاب بنفشه مي دهد طرهء مشگساي تو"
"پرده غنچه مي درد خندهء دلگشاي تو"
جلوه نوبهار تو كرده زلطف حق بروز.......................قطره شبنم رخت در دل شب  بود هنوز
ما شده ايم عاشقت اي مه مهر دلفروز................... "اي گل خوش نسيم من بلبل خويش رامسوز"
"كز سر صدق مي كند شب همه شب دعاي تو"
عارف وشمع عاشقان بندهءخاص كردگار.................رهبر بي نظير شد در پس پرده نگار
داده  قيام  امتش   دولت  شاه  را  فرا ر................."دولت عشق بين كه چون از سر فقر وافتخار"
"گوشه تاج سلطنت مي شكند گداي تو"
مهر وسپهر وروز شب دررَه رشد آدمند ..................باغ چمن زلطف حق هديه ملك عالمند
عشق وبهار زندگي چون گل وسبزه خرمند..............."خرقهء زهد وجام مي گرچه نه در خورهمند"
"اين همه نقش مي زنم از جهت رضاي تو"
گفتن ذكر حق چه خوش وقت سحر كند اثر................هر نفسي كه مي زني زلطف او دهد خبر
محرم او اگر شوي غم  برود  برون زدر..................."شور شراب عشق توآن نفسم رود زسر"
"كين سر پرهوس شودخاك در سراي تو"
كلام حق زدل ببين نگاه كن  برآسمان.....................آيت حق ببين در آن نور دهد به ديدگان
چه ديده حافظ آيتي كه گفته است آن زمان................"من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان"
"قال مقال عا لمي مي كشم از براي تو"
من به هواي كوي تو شيفته بود از نخست..............عزم من اي نگار دل در ره تو نگشته سست
از ره عشق آمدم  خوبم  شاد و تندرست................."شاه نشين چشم من تكيه گه خيال تست
"جاي دعاست شاه من بي تو مباد جاي تو"
سرو قدت به يك طرف ناز كند كنار حُسن.................خال سيه كنج لبت نشسته در جوار حُسن
نگر وصال رسته راعاشق بي قرار حُسن..............."خوش چمنيست عارضت خاصه كه در بهار حُسن"
"حافظ خوش كلام شد مرغ سخن سراي تو"
،هر كس با سليقه خود از محتواي نوشته واشعار، بهره اي مي برد.در اين جا به دو مسمط اشاره مي شود.يكي اينكه وقتي شخصي عارف به الله شداول اينكه مانند شمع مي سو زد وبه ديگران نور مي دهد وچنين كسي در اين مقام از بندگان خا ص پرودگار است و مي تواند رهبري بي نظير براي امت شود.وشاهنشاهي چند هزار ساله را سرنگون وشاهي كه حمايت جهاني را يدك مي كشيد را فرار دهد. رسيدن به درجات بالاي عرفاني  ممكن نيست مگر با ذكر الهي كه مي فرمايد«الا به ذكر الله تطمئن القلوب» با ذكر، حضرت محمد صلي الله عليه وآله به ذاكر توجه كرده وبه قلب ذاكر نور تابيده واو را از وادي ظلمات به سمت وادي نور كه همان وادي ذكرالله وولايت است هدايت مي شود.يعني آنقدر با لا مي رود كه نفس كشيدن هاي او هم مي شود ذكر وبهترين زمان براي ذكر سحر ونماز شب است كه از هر ريا وخود نمايي دور است و.كسي كه اين توفيقات شامل حالش شودورسيد به مقام ذاكرين، ديگر با غم واندوه بي گانه مي شود.كه مي فرمايد:
«أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»«سوره يوسف آيه 62»
«آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مى شوند » اگر دقت شود تمام جوامع بشري با هر ايده ومكتب در طول تاريخ با فعاليت شبانه روزي مي خواهند به اين آرامش برسند كه هر گز نخواهند رسيد مگر از مسير اصلي كه دستورات الهي است.پايان
خانم عجمي«1» بخاطر رو ز12 تير ماه يادي از ميرزاده عشقي شاعر ونويسنده مبارز ايراني كرد كه عشقي اهل همدان بود ودر تهران تحصيل كرد ومدتي  تركيه رفته .به خاطر قرار داد 1919 با وثوق الدله مبارزه مي كند.سيد ضياءرا قبول داشت واز نظر فكري سوسياليست بوددر 31 سالگي شهيد ودر ابن بابويه دفن گرديد.بايد اضافه گردد .عشقي اصا لتاًً كرد ونام اصليش «سيد محمد رضا كردستاني»فرزند «حاج ابوالقاسم كردستاني بود».عشقي در سال 1272 شمسي در همدان متولد شد.پنج روز بعد از  اولين شماره نشريه فكاهي «قرن بيستم »مي گذشت كه در تاريخ 12 تيرماه 1303 بدست جلادان رضا خان به قتل رسيد.
بايد ياد آوري شود كه همانطور كه خود اين خانم هم گفته  ميرزاده عشقي سوسياليت بود.سوسياليست يك مرحله از كمونيست است ومكتب كمونيست ،يك مكتب مادي است .يعني ماوراي طبيعت را قبول نداردوبه تعبيري ديگر خدا ومعاد را قبول ندارد وكلمه شهيد يعني گواه وگواه به كسي كه زنده است اطلاق مي شود،شهيد كسي است كه در راه خدا كشته شود پس شهادت مرگ نيست.قران مي فرمايد:
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ «آل عمران169»
«هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپندار بلكه زنده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.»پس استفاده كلمه شهيد براي ميرزاده عشقي يك كار غير كارشناسانه وبا ادعاي ايشان كه مي گويند كارشناس ادبيات هستم هم خواني ندارد.زيرا يك كارشناس ادبيات حد اقل بايد جايگاه استفاده از لغات آنهم لغتي با كار برد زياد در اجتماع مانند شهيدرا آشنا باشد
خانم عجمي«1» به گفته آقاي جلالي فرمانده پدافند غير عامل كه ادعا كرده ابر هاي باران زاي ايران را اسرائيل دزديده معترض بود ونا صحيح بودن گفته آقاي جلالي را  به دلائل مختلف ا ز جمله فاصله طولاني اسرائيل با ايران  صحيح نمي دانست.ببينيم اهل فن در اين مورد چه نظري دارند.ابتدا گفته هاي آقاي جلالي:«تغيرات اقليمي در ايران مشكوك به دخالت خارجي ها است،مراكز علمي كه در كشور وجود دارد مطالعه اي در اين خصوص انجام داده اند كه نتيجه مطالعات اين موضوع را تاييد مي كند...وي خاطر نشان كرد:تيم هاي مشتركي از اسرائيل ويكي از كشور هاي همسايه،ابر هاي در حال ورود به ايران را غير بارور مي كنند،علاوه بر اين ما بحث ابر دزدي وبرف دزدي نيز مواجه هستيم» همانطور كه ملاحظه مي كنيد رئيس پدافند هيچ صحبتي از دزديدن ابر توسط اسرائيل به ميان  نياورده واين مطلب در تكذيبيه روابط عمومي سازمان پدا فند غير عامل كشوركاملاىروشن است.در اين اطلاعيه آمده:«برخلاف فضا سازي هاي صورت گرفته،موضوع مورد اشاره در سخنراني رياست سازمان پدافند غير عامل كشور در باره سرقت ابرها وتغييرات عامدانه اقليمي صرفاً يك نگاه آينده نگرانه علمي بوده است والزاماً به معناي رقم خوردن آن در مقطع كنوني نيست وموضوع سرقت ابرها از طرف دشمنان ورژيم صهيونيستي غاصب رويايي بيش نيست»در ادامه اطلاعيه مي آيد كه:«وظيفه سازمان پدافند غير عامل رصد تمامي تهديدات با لفعل وبالقوه در حوزه هاي مختلف است كه شريان هاي حياتي كشور را در معرض خطر قرار مي دهد.»
يكي از مراكزي كه در اين رابطه صاحب نظر است سازمان هواشناسي است ونظر مدير كل پيش بيني هوا در اين رابطه نظر كارشناسانه وعلمي مي باشد.آقاي« ا حد وظيفه» مدير كل پيش بيني هوا در واكنش به اظهارات اخير رييس پدافند غير عامل مي گويد:«نمي دانم ايشان بر چه اساسي اين موضوعات را مطرح مي كند احياناً ايشان اسناد ومداركي در اين زمينه دارند ومن در جريان نيستم» مدير كل پيش بيني هوا به خاطر اينكه خود فني است ومي داند كار پدافند يك كار پيچيده فني است به صرف اينكه خودش قبول ندارد نمي گويد نظر آقاي جلاي صحيح نيست .البته با اطلاعيه كه ذكر شد معلوم مي شود كه داستان چيست.اين در حالي است كه يك نفر كه ادبيات خوانده است واز مسائل فني هم بي اطلاع است قاطعانه نظر مي دهد وجالب اينكه نظر ديگران كه بالاخره مخابراتي وفني هستند  را قبول نكرد.
مناظره
اولي: با توجه به اينكه معلم از جايگاه بالايي برخوردار است .اگر يكي از شاگردان مريض شد ومعلم براي او نسخه نوشت اشكالي دارد؟؟
دومي:فكر كنم امروز از دنده چپ بلند شده اي .مرد حسابي مريض را  بايد دكتر معالجه كند نه ديگر ي خب چطور شده كه امروز چپ اندر قيچي حرف مي زني
اولي:آخر دبير ادبيات در انجمن ادبي نظر رييس پدافند غير عامل كه يكي از پيچيده ترين مراكز فني كشور است را صحيح نمي داند.از طرفي ايشان كلمه مقدس شهيد را براي يك كمونيست استفاده مي كند.
دومي :از اين حرفها دلخور نشوبرايت يك سرگذشت واقعي مي گويم كه بداني امكان است كه هر كس هرچه دلش خواست بگويد وآسمان هم به زمين نيايد.واما سرگذشت .
در زواره شخصي بود بتام «سِدابراهيم» اين سيدا ز قد كوتاهي برخوردار بود واتفاقاً فكرش هم با قدش همخواني داشت.بطوريكه با شعار كار مال تراكتور است شغلش كه رنگرزي بود را رها كرده وبا فروختن هردفعه قسمتي از خانه پدري امرار معا ش مي كرد وبعداً هم دوستانش هواي او را داشتند ااين آقاچند خصوصيت داشت يكي اينكه سواد نداشت ديگر خود را بزرگ ومطلع مي دانست واطرافيان رند او هم در ظاهر اين مطلب را پذيرفته بودند مثلاً در مجامع بايد بالاي مجلس مي نشست.ديگر اينكه  روز، مريدانش محصلين دبيرستان بودند .ودر شب از سنين مختلف كه با هم شب نشيني مي كردند..داستان بر مي گردد به زماني كه ويتنام مورد تجاوز آمريكا واقع شده بود.«سِد ابراهيم» اخبار مختلف جنگ ويتنام را گوش كرده وشب در شب نشيني به اطلاع ديگران مي رسانيد.آنروز محصلين شيطان «سِدا براهيم» را به باغ دعوت به خوردن انار ولي كليد باغ را فراموش كرده بودند بياورند در نتيجه كمك كردند «سِد ابراهيم »هم از ديوار وارد باغ شود غافل از اينكه باغ مال ديگري بود. در حال خوردن انار بودند كه با به صدا در آمدن كليد در كولون معلوم شد صاحب باغ بنام «آقاي تقي»كه آدم بد جوشي هم بود آلان وارد مي شود.بچه هاي شيطان كه آمادگي فرار داشتند با يك چشم بهم زدن ديوار را گرفته وفرار كردند .«سِد ابراهيم» ماند وصاحب عصباني باغ كه با پشت بيل خود سيد را نوازش داد.بچه هاي شيطون فوري اين خبر را به گرداننده شب نشيني يعني« دايي علي جون» كه مرد مسن ،كم حرف وخشمزه اي بود دادند.شب نشيني شروع شد .دايي علي جون از «سِد ابراهيم» در خواست كرد اخبار جنگ ويتنام را بگويد چند ثانيه از گفتن اخبار گذشت كه«دايي علي جون»گفت سيد تو خبر داري آنطرف دنيا چه مي گذرد ولي خبر نداري در باغ «آقاي تقي »كه در زواره زير سر خودت است چه خبره كه با پشت بيل پذيرايي نشوي.مثل داستان انجمن ادبي ما است كه دبير ادبيات نمي داند جايگاه لغت شهيد كجاست ولي از پدافند غير عامل كه هيچگاه هم گذارش آنجا نيفتاده ونخصصي هم در اين مورد ندارد بطور قاطع نظر مي دهد.
عماد عظيمي(09138772622)
 
 
 
 
 

گنجینه اردستان وزواره...

ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:13

صفحه بندی