اشاره «42»

خرید بک لینک

بسمه تعالي

اشاره «42»

جلسه انجمن ادبي مخابرات اصفهان مورخ(8/5/98)

بمناسبت روز جهاني زن مطالبي گفته شد از جمله گفته شد زن ها هنوز در ايران وجهان مورد ظلم هستند.البته روز جهاني زن 17 اسفند مي باشد .ودهم مرداد روز جهاني شيرمادر است از آن گذشته در ايران روز جهاني زن وروز مادر روز بيستم جمادي الثاني روز تولد بهترين بانوي عالم هستي يعني حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامي پيامبر(ص) اسلام مي باشد. حال چرا در اين انجمن امروز را روز جهاني زن ميدانند بايد گردانندگان انجمن پاسخ دهند .!

با توجه به اينكه منظور از ظلم به زن در ايران عمدتاً برمي گردد به نابرابري هاي بين زن ومردبويژه ارث، به همين جهت در اين زمينه در حد اين مقال مطالبي بيان مي شود.

بديهي است كه يگانه مرجع صلاحيتدار براي شناسايي حقوق واقعي انسان ها كتاب پر ارزش آفرينش مي باشد.با رجوع به صفحات وسطور اين كتاب عظيم حقوق واقعي مشترك انسان ها ووضع حقوق زن ومرد در مقابل يكديگر مشخص مي گردد.عجيب اين است كه بعضي از ساده دلان به هيچ وجه خاضر نيستند اين مرجع عظيم رابه رسميت بشناسند.از نظر اين ها يگانه مرجع صلاحيتدار گروهي از افراد بشر هستند كه خودشان عملاً به گفته هايشان پايبند نيستند.دستگاه خلقت با حقوق طبيعي وفطري وكمالاتي كه در وجود بشر قرارد اده حركت مي كند.هر استعداد طبيعي مبناي يك «حق طبيعي»ويك «سند طبيعي» براي آن به شمار مي آيد .مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن ومدرسه رفتن را دارد اما بچه گوسفند چنين حقي ندارد زيرا استعداد درس خواندن ودانا شدن در فرزند انسان است،اما در گوسفند چنين نيست.دستگاه خلقت اين سند طلبكاري را در وجود انسان قرار داده  ودر وجود گوسفند قرار نداده است .همچنين است حق فكر كردن و حق راي دادن وداشتن اراده آ زاد.پس ريشه واساس حقوق خانوادگي را بايد در طبيعت جستوجو كرد.

حقوق اجتماعي بشر در خارج از خانواده يعني در اجتماع بزرگ بطور طبيعي برابر است.وهمه حق دارند بطور برابر از از مواهب خلقت بهرمند شوند. حق كار كردن ،حق شركت در مسابقه زندگي ،حق نامزد شدن براي پست وبدست آوردن آن پست وحق دارند از طريق مشروع فعاليت كنند تا استعداد علمي وعملي خود را ظاهر كنند.معلوم است اين حقوق باعث نابرابري هايي مي شود مثلاً در مسابقه زندگي يكي رئيس مي شود ديگري زير دست .اين نابرابري اكتسابي است وتبعيض نيست بلكه غير از اين باشد ظلم است  زيرا اگر به كسي كه زحمت كشيده وكسي كه زحمت نكشيده برابر داده شود ظلم است.

البته حيواناتي كه اجتماعي زندگي مي كنند با بشر فرق دارد به اين معنا كه براي حيوانات رئيس وزير دست را طبيعت تعيين مي كند مانند زندگي اجتماعي زنبور عسل كه طبيعت ملكه ،زنبور كارگر وزنبور هاي ديگر را تعيين مي كند.بهمين جهت است كه بعضي از دانشمندان طبيعي بودن اجتماع انسان را رد كرده مي گويند انسان صدر صد قرار دادي است..

حقوق خانوادگي

عده اي بر اين باورند كه حقوق خانواده هم اكتسابي است .در حالي كه اينطور نييست وحقوق اوليه زن ومرد متفاوت است شوهر وظايف خاصي بعهده اش گذاشته شده وحقوق خاصي هم دارد.زن هم بخاطر زن بودن وظايفي بعهده او گذاشته شده وحقوق خاص خود را دارد،همينطور پدر ومادر وفرزند.در هر حال اجتماع خانواده باساير اجتماعات مانند شركت ها وهمكاري هاي اجتماعي فرق دارد.فرضيه «عدم تشابه حقوق خانودگي زن ومرد»را كه اسلام پذيرفته مبتني بر همين اصل است.

پس زن ومرد از لحاظ طبيعت اختلافاتي دارند وبا بررسي مختصري معلوم مي گردد اختلاف زن ومرد متحصر به دستگاه تناسلي نيست . آيا اين تفاوت ها در تعيين تكليف زن ومرد اثر دارد يا نه مطلب ديگري است.

دانشمندان ومحققان اروپا قبول دارند كه زن ومرد بطور طبيعي بااختلاف آفريده شده اند ولي قبول ندارند كه اين اختلاف در تعيين وتكليف خانوادگي مؤثر است وزن ومرد با هم مشابه نيستند.قانون خلقت اين تفاوت ها را به اين علت ايجاد كرده كه بدست خود حقوق ووظايف خانوادگي را بين زن ومرد تقسيم كند.عده اي سعي مي كنند اين تفاوت ها را ناقص بودن زن وكامل بودن مرد معرفي كنند.وناقص الخلقه بودن زن ابتدا در جوامع غربي توسط مذهب وكليسا مطرح شده است .به جملاتي كه براي زن در غرب استفاده مي شده دقت فرمائيد: «زن بايد از اينكه زن است شرمسار باشد» ، «زن همان موجودي است كه گيسوان بلند وعقل كوتاه دارد» ، «زن برزخ ميان انسان وحيوان است» ، «زن آخرين موجود وحشي است كه مرد او را اهلي كرده است» همين غربيان يكدفعه 180 درجه تغيير جهت داده ومي خواهند با هزار يك دليل  ثابت كنند كه مرد موجودي ناقص الخلقه است.چه لزومي دارد كه تفاوت هاي زن ومرد را به حساب ناقص بودن يكي وكامل بودن ديگري بگذاريم.تفاوت هاي زن ومرد «تناسب است نه نقص» پاشه پا وچشم وتمام اعضاي بدن يك انسان هر كدام در جايگاه خود متناسب هستند.در واقع زن ومرد مانند دو ستاره روي دو مدار مختلف عمل مي كنندومي توانند مكمل همديگر باشند،ولي هيچ وقت يكي نمي شوند .بهمين دليل است كه زن ومرد مي توانند با هم زندگي كنند عاشق هم باشند واز صفات واخلاق يكديگر خسته وناراحت نشوند.

تفاوتهاي زن ومرد

پروفسور ريك: بين زن ومرد مقايسه  كرده مي گويد: ـ  براي مرد خسته كننده است كه دائم نزد زني كه دوست دارد باشد.ولي براي زن هيچ لذتي بالاتر از اين نيست كه هميشه در كنار مرد مورد علاقه اش باشد. 2 ــ مرد دلش مي خواهد هرروز به همان حالت همبشگي باقي بماند.اما زن مي خواهد موجود تازه اي باشد.3 ــ بهترين جمله مرد به زن «عزيزم دوستت دارم »است.ولي زيباترين جمله زن به مرد«به تو افتخار »مي كنم است.»4 ــ اگر مردي در عمرش با چند معشوقه سركرده باشد به نظر زنان ديگر مرد جالبي است.ولي مردها از زني كه بيش از يك مرد در زندگيش بوده بدشان مي ّيد. 5ــ  خوشبختي از نظر مردها به دست آوردن مقام وشخصيت اجتماعي قابل احترام در ميان مردم است .ولي خوشبختي زن يعني بدست آوردن قلب يك مرد ونگاهداري ان براي يك عمر6.ــ يك مرد مي خواهد زن مورد علاقه اش را به دين ومليت خود در آورد.ولي براي يك زن به انداره اي كه تغيير نام فاميل بعد از ازدواج برايش آسان است به همان اندازه تغيير مليت ودين هم بخاطر مرد مورد علاقه اش آسان است.زن ومرديكي از عجيب ترين شاهكار هاي خلقت هستند ودرس توحيد وخداشناسي است فلسفه خلقت زن ومرد واتحاد محكم وعميق تر تنها براي لذت بردن نيست بلكه شالوده اجتماع انساني وبنيان تربيت نسل آينده بر اين اساس بنا نهاده شده است.همانطور كه زن مي تواند دو يا چند خواسگار خود را به دوئل وا دارد مي تواند ازمرد مهريه بخواهد ومهر ماده ايست از يك آيين نامه كلي كه طرح آن در متن خلقت ريخته شده وبا دست فطرت تهيه شده است.قران كريم مهر را اختراع نكرد زيرا اختراع خلقت است.كاري كه قران كردمهر را به حالت فطري آن برگردانيدقرآن مي فرمايد«وآتو النساءصَدَقاتهن نِحله» يعني كابين زنان براي خود آن ها است(نه پدران يا برادرن آنها» وعطيه وپيشكش است از جانب شما به خود زن از كلمه (صَدَقَه) كه از ماده صدق است استفاده شده كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است واستفاده از ضمير (هن)در اين كلمه، تعلق مهريه را به زن تاكيد مي كند.وكلمه «نحله»تصريح مي كند كه مهريه پيشكش وعطيه وهديه است

ارث زن

در قبل اسلام براي زن اهميتي قائل نبودند وبعضاً زن ارث كه نمي برد سهم الارث وارث ديگر هم قرار مي گرفت. در تمدن ساساني يعني در ايران ،زن شخصيت حقوقي نداشته وپدر وشوهر اختيارات وسيعي در دارائي وي داشته انددختري كه به خانه شوهر مي رفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نمي برد.زمان جاهليت اعراب گاهي زن ميت را ، جزءاموال  ودارايي او بحساب آورده وبصورت سهم الارث وراث او را تصاحب مي كردند. در اروپا به شكلي ديگر حقوق زن را ضايع مي كردند كه اين بحث در اين مختصر نمي گنجد.

واما در اسلام بر خلاف ديگر مكاتب براي زن حقوقي را در نظر گرفته كه يكي از آن ها ارث است .واما علت اينكه سهم الارث زن را نصف قرار داده وضع خاص است كه زن از لحاظ مهر ونفقه وسربازي وبرخي قوانين جزايي دارد.اسلام مهر ونفقه را لازم ومؤثر مي داند مخصوصاًنفقه كه باعث استحكام زناشويي وتامين آسايش خانواده وايجاد وحدت ميان زن وشوهر مي داند ونبود نفقه را موجب تزلزل اساس خانواده وكشيدن شدن زن بسوي فحشا مي باشددر نتيجه از بودجه زن كاسته شده.پس مهر ونفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است

شهاب الدين سهروردي معروف به شيخ اشراق را بشناسيم

يكي از فرهيختگان  كه عموماً قبل ازاينكه شروع به صحبت كند خيلي مورد تشويق ومداحي واقع مي شود؟!!!واين دفعه به خاطر شركت نكردن در انجمن براي مدتي ،چند برابر مورد مدح بلتد گو بدستان واقع شد در مورد روز جهاني زن وروز سهروردي اظهار فضل كردند .در مورد روز جهاني زن در بالا اشاره اي شدواما در مورد سهرودي فرمودند كه او در حكمت وفلسفه مبرز وهوشيار بود.وعلماي حلب او را محكوم به ارتداد والحاد وغير ديني كردند ودر سن 36 سالگي او را كشتند. در اين گفتار به شنونده القاءمي شود كه سهرودي بخاطر اينكه از دين اسلام خارج(مرتد) شد، علماي حلب حكم قتل او را دادند ،گذشته از اينكه ارتداد ومرتد يك مسئله قرآني وفقهي است وزير سئوال بردن آن قابل تأمل است براي اين كه صدق و كذب اين مطلب معلوم گرددهرچند مختصر بايد سري بزنيم به زماني كه شيخ اشراق زندگي ميكرده است.

شهاب الدين سهروردي درتاريخ 549 (ه ق)در  سهرود زنجان به دنيا آمدقبل از بلوغ شروع به تحصيل قران وادبيات عربي وفارسي كرده وبعد از آن براي تكميل تحصيلات خود در سن 13 سالگي سهرود را ترك كرده در شهر هاي مختلف ايران حكمت ، اصول فقه .منطق ارسطويي را ياد گرفت حتي مقداري با معارف سنتي زردشتي ونيز اعتقادات مسيحيان آشنايي پيدا كرد. از ايران كه خارج شد شهر هاي مختلفي را پشت سر گذاشت تا رسيد به شامات و باملك ظاهر پسر صلاح الدين ايوبي كه حاكم شامات بود ملاقات كرد .به در خواست ملك ظاهر در شهرحلب ماندگاروصاحب كرسي درس وبحث گرديد.سهروردي دربيان نظر خود صراحت لهجه داشت در نتيجه عده اي از علماءدرباري حلب شروع مخالفت را گذاشتند ودر نهايت توسط ملك ظاهر به قتل رسيد.ناگزير براي شناخت ملك ظاهروبرخورد او با شيخ اشراق، بايد صلاح الدين ايوبي را بشناسيم.

صلاح الدين ايوبي يكي از نامداران حاكمان وفرما ندهان تاريخ اسلام است كه در تكريت بدنيا آمد وشافعي مذهب بود.عموي صلاح الدين بنام اسد الدين به درخواست حاكم مصر كه از فاطميون بود وبه دستور خليفه عباسي با شش هزار نيرو رفت به كمك مصر كه در محاصره صليبيون اروپايي بود.با شكست صليبيون مورد تشويق «العاضد»حاكم مصر قرار گرفته ودر مصر ماندگار شد با كشتن «شاور »نخست وزير«العاضد»  كه قدرت مندترين فرد فاطميون بود  همكاره مصر شده وحاكم مصر جنبه تشريفاتي به خود گرفت.اسد الدين عمرش كوتاه بود وبعد از دو ماه كه به مصر آمده بود فوت كرده. حاكم مصربراي پيش گيري از اختلاف، برادر زاده او يعني صلاح الدين را بجاي عمو گذاشت درمدت كوتاهي خود حاكم مصر هم فوت كرد.

دولت مصركه  آن را دولت علوي هم ناميده اند دامنه كشورش پهناور ومدت حكومت ان طولاني بود يعني از سال 296 آغاز ودر سال 569 پايان يافت.صلاح الدين شد حاكم دولت فاطميون كه يكي از فرق شيعه يعني اسماعيلييه بودند و بعد ازحضرت امام صادق عليه السلام معتقد هستند فرزند حضرت يعني اسماعيل امام است. در حاليكه خود صلاح الدين شافعي مذهب بود. براي شعيه زدايي در حكومت خود شروع به تخريب مدارس شيعه كرد.از طرفي قضات شيعه را بركنار خلاصه مي خواست پيكره حكومت مصر را به عقايد شافعي مذهب نزديك كند. در همين زمان سهروردي كه او را به  مذهب شافعي مي شناختند عقايد خود را بي پرده بيان مي كرد كه منجر به مناظره بين علماي در باري حلب وشيخ اشراق گرديد.با توجه به اينكه مطالبي كه سهروردي بيان مي كرد مبتني برآيات وروايات ائمه معصومين عليهم السلام بود واين مسئله به عقايد فاطميون واسماعيلييه نزديك بود .هر چند سهروردي از فرقه اسماعيلييه نبود ولي بر اين عقيده بود و مكرر گفته است هرچند نبوت ختم گرديده است ولي ولايت بدان معنا كه در روح شيعه در مي يابيم هنوز پايدار است. علماي حلب كه معتقد بودندولايت بعد از ختم پيامبر اسلام (ص) ادامه نداشته است، از ملك ظاهر مي خواستند كه با سهروردي  بعنوان يك ملحد برخورد شود .ولي ملك ظاهر بي توجه اي مي كرد. علماء حلب به صلاح الدين پدر ملك ظاهر نامه نوشتند.صلاح الدين به فرزند خود ملك ظاهر نوشت كه اين جوان را بكش ورهايش مكن.ملك ظاهر سهرودي را به زنداني تنگ وتاريك انداخت وهمين زندان باعث مرگ او شد.با توجه به گرايش علماي بزرگ شعيه بعد از سهروردي به آثار سهروردي نشان از شعيه بودن سهرودي مي باشد يعني به خاطر شيعه بودن به قتل رسيد نه به خاطر خارج شدن از دين اسلام.

گفت وگو

اولي:  «روي در مسجد ودل ساكن خمار چه سود.....خرقه بردوش وميان بسته به زنار چه سود»

        «قدرت حافظه اگر راست نيايد در فكر...... عمر اگر سرف شود برسر تكرار چه سو»

دو بيت شعر كه ملاحظه مي كنيد از سعدي است كه در انجمن خوانده شد ودر ادامه به حضار گفته شد«دورويي را بگذاريم كنار» يعني توهين به همه زيرا حضار متهم به درويي ونفاق شده اند.سوالي كه مطرح است منظور از دوريي در اين انجمن يعني چه؟

دومي : در مصرع سوم «قدرت»نيست بلكه« قوت»است همينطور« اگر» نيست و«گر» است .واما منظور از درويي در اين انجمن اين است.بله طرف درست گفته چونكه شروع انجمن با قرآن است كه كار مباركي مي باشد وانجمن اعلام مي كند كه ما پيرو قران وسنت پيامبر هستيم.  يكي از آياتي كهامروز تلاوت شد آيه 285 سوره بقره بود كه مي فرمايد:«اين پيامبر به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده ايمان داردومومنان همگي به خدا وفرشتگان وكتاب ها وپيابمبران او  ايمان دارند.»  وبعد از تلاوت قرآن با تمسخر ارث تعيين شده توسط قرآن را براي زنان ظلم مي دانند و با درست كردن داستان دروغ مرتد بودن سهروردي با يكي ديگر از دستورات قرآن با بي حيايي مخالفت مي كنند وبي حياتر از مخالف قرآن كسي است كه گوينده اين مزخرفات را  با گفتن استاد ادبيات وچه وچه تشويق مي كند. بله قبول داريم كه اين يك درويي به معناي واقعي است ولي چرا همه دورو خطاب مي شوند بايد گردانندگان پيدا  وپنهان مخصوصاً  گردانندگان پنهان بايد پاسخ بدهند كه منظور از ايجاد محيط شاد براي بازنشستگان همين است؟

اولي : جواب سوالم را نگرفتم ونفهميدم كي منافق است وكي مومن.

دومي :معلوم است كه جدا كردن مومن از منافق كاري مشكل است مجبورم سرگذشتي بگويم تا منظورم را متوجه شوي .در يكي از خيابان هاي خلوت تهران البته در 48 سال پيش در حال عبور بودم كه از  يك گروه چند ده نفري برخلاف جهت من در حال دويدن مي گفتند دزد را بگير هرچه دقت كردم دزدي در كار نبود وهمه مي خواستند دزد را بگيرند. با يكي از اين جمع آشنا بودم بعداً از او سئوال كردم .داستان چه بود ؟گفت ميخواستيم دزدي را بگيرم كه فرار كرد ما هم او را دنبال كرديم ولي خود دزد هم با فاصله كمي جلو ما مي دويد ومي گفت دزد را بگير.

 

عماد عظیمی

«09138772622»

 

گنجینه اردستان وزواره...

ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: يکشنبه 1 خرداد 1401 ساعت: 19:56

صفحه بندی