در بحث "" علائم مادی شدن دین از نظر علامه طباطبائی (ره)عرض کردیم که:
اهل بیت یعنی معنویت مجسم درون حوزه فرهنگی اسلام ،وگرنه هر حاکمی می آمد یک سری نخلستان درست می کرد وبه سرووضع شهر می رسید.ولی اهلبیت یک روح معنوی در کالبد جامعه اند،وحکومت کالبد بی روح اسلام است.ونهضت حسینی یعنی بقائی همراه با ملکوت،وفعالیت معاویه یعنی بقائی همراه با حیات زمینی.
در واقع یزید پیشنهادش این بود که امام بپذیرند کنار حاکمیت فرهنگی او باشند وزنده باشند.ولی سئوال این است که:
این چه روحیه ای است است که بودنش همرا با یزید برایش تنگ است؟این یک فرهنگ است که با فرهنگ یزیدی ساز گار نیست وباید فرهنگ در همه ابعادش برای ما روشن شود که چرا این فرهنگ با فرهنگ یزید ومعاویه ساز گار نیست؟واز همه مهمتر چگونه این عدم سازگاری را نشان داد؟واین دومی خیلی دقیق وحساس است وما آن را «حکمت حسینی» نام نهاده ایم وتا آخر بحث های امسال می خواهیم همین را روشن کنیم.
امام حسین علیه السلام فرمودند)) فان نهزم فهزامون قدما،وان نهزم فغیر مهزمینا))بااین نیروی کم در مقابل این دشمن قوی می جنگیم،اگر پیروز شدیم تازگی ندارد واگر کشته شویم دنیا می داند که مامغلوب نشده ایم.چون معنی حیات انسان در مقابل فرهنگ مادی معاویه آن است که هضم آن فرهنگ نشود.حیات حقیقی آن است که معنویت حفظ شود،حال چه بمانیم چه کشته شویم.ولذا امر به معروف ونهی از منکر مانع این هضم شدن می شود.حال اگر مغلوب نشدیم در این جنگ وجدال،یا بریزیدیان حاکم می شویم که چیز جدیدی نیست.(یعنی حضرت غلبه بر یزید را چیزی نمی گیرد همچنانکه تکه تکه شدن زیر سم اسب ها را هم به چیزی نمی گیرد.)
بدن های ما زیر سم اسب ها پاره پاره می شود چون می خواستیم انسان بمانیم وآزادگی خود را از دست ندهیم.
حضرت وقتی با حر روبرو می شوند ،حر به حضرت می گوید:
ای پسر فاطمه زهرا فکر می کنم اگر مقاومت نکنید بهتر باشد زیرا شما را می کشند.
حضرت می فرمایند:"افبما لموت تخوفنی؟" (آیا مرا از مرگ می ترسانی)اصلاً مگر مرگ چیزی هست که تو مرا از آن می ترسانی؟
باید این را در ذهنتان حل کنید که در فرهنگ کربلا عنصری به نام خطر مرگ وجود ندارد واصلاً مرگ چیزی نیست که تصمیم گیری اصحاب کربلا را تحتع تاثیر خود قرار دهد وتصمیم شان را تغییر دهد .حرف این است:
"""انی لا اری الموت الا السعادة"""
یکی از دانشمندان می فرماید:
((قد غیر الطعن منهم کل جاریةٍ الا المکارم فی امن الغیر)). نیزه های دشمن همه اعضایشان را تکه تکه کرد مگر همت بلند ومکارم اخلاقشان را که هیچ نیزه ای نمی توانست تغییر دهد.
باید کربلا از زوایای مختلف نگاه شود تا فرهنگ کربلا برایتان روشن شود.یکی از نکاتی که باید بررسی شود این است که چرا امام حسین(علیه السلام)از یک طرف وقتی خبر شهادت مسلم بن عقیل را می شنود به اصخابشان می گویند:برگردید ،چون راه ما،راه کشته شدن است؟ولذا در آن زمان عده ای از افراد رفتند. از طرف دیگر امام حسسین علیه السلام سایه به سایه زهیر بن قین می روند واو را به همراهی خود دعوت می کنند؟ویا پیشنهاد حبیب بن مظاهر را در رابطه با دعوت طایفه بنی اسد می پذیرند؟
دعوت امام حسین از حر وزهیربن قین وامثال این ها نه آن است که شمشیر زنانی بیشتر به جمع لشکر افزوده شود.بلکه نهضت سرباززدن از سایه سیاه فرهنگ دنیا گرایی ـ اموی رومی ــ حرکتی است که حضور چنین افرادی جرأت آزاد شدن همه مردم را از این فرهنگ در آینده می افزاید،تا انسانیت گمان نبرد راه آزاد شدن از" فرهنگ پوچ گرایی" وجود ندارد واز حیات شیرین معنا افزاری علوی بهانه های واهی دور شویم،وسیاه روزگار وسیاه روی بماند.
گاهی دوستان می گویند:همه این عیب هایی که شما می گوئید غربیان دارند.ولی کار نمی توان کرد.بله تاحسین(علیه السلام نداریم هیچ کاری نمی توان کرد.اباعبدالله (علیه السلام)همین سایه یأس وجوسیاه را برسر جامعه می دیدند که:قبول داریم معاویه بد است،ولی کای نمی توان کرد. بسیاری از صحابه آمدند واین جمله را به امام حسین علیه السلام گفتند:که((آقا کار از پیش نمی برید))ولی امام نشان دادند که کاری می توان کرد.
فرهنگ عصیان وسرباز زدن از سایه شوم اموی کاری است که عباعبدالله علیه السلام به همه تاریخ بشریت هدیه کرد.فرهنگ اموی رومی تبلیغ کرده بود که کاری نمی شود کرد،ومعاویه همیشه در اثر تبلیغ همین جمله زنده بود.شما اگر باور کنید این فرهتگ دروغ است،خودش فرومی ریزد.این ترس ما از مرگ است که حکومت دیکتاتوران را حفظ می کند نه اسلحه ها ولشکر هایشان.
"سال 61 هجریهنگامه ای است که در آن سال افراد پنجاه ساله پیامبر (صلوات الله علیه)را ندیده اند،وشصت وهفتاد ساله هایی هم که پیامبر(صلوات الله علیه)را دیده بودند در سرازیری حیات،آماده بستن بار سفر آخرتند واکثریت قریب به اتفاق مردم آنچه به یاد دارند راه ورسمی است جدای از راه ورسم پیامبر(صلوات الله علیه) حال چگونه امام حسین (علیه السلام)باید آنها را متوجه سیره پیامبر (صلوات الله علیه)بکند ورسالت خود را که عبارت است از((انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی)) به انتها رساند؟وحسین علیه السلام چنین کاری کرد . چگونه؟آنطور که کرد. در شرایطی که هیچ راهی جز یأس نمانده بود امام حسین علیه السلام مأیوس نشد وحسین علیه السلام یعنی همین کاری که در چنین شرایطی انجام داد،با آن منطق وروشی که انجام شد"
"حاکمانی چون مغیره بن شعبه ،سعد بن عاص،ولید ،عمر بن سعد ودیگراشراف زاده های قریش حاکمانی فاسق وستمکار وتجمل دوست ومال اندوزی بودند که طی 50 سال،تمام افق تجربه وتحلیل نسب موجود را پر کرده بودند وگویا مردم باور کرده بودند حاکمیتوثروت،میراث همیشگی این باند است وثروت همه مردم باید در این ها خلاصه شود.(کسانی که حسینی فکر نمی کنند از اینکه فلان باند،روند جامعه را بدست گرفته زود مأیوس می شوند.شما ببینید 50 سال همه ثروت وپست های کشور دست یک گروه اموی می چرخید،در این مدت نسلی هم در جامعه هست که اصلاً پیامبر(صلوات الله علیه):را ندیده وبا سیره آن حضرت آشنا نشده است،حال در چنین جوی حسین بن علی (علیه السلام)اصلاً مأیوس نیست وبنای تغییر دارد.
"جوی حاکم بود که در آن جو اصلاح معنا ندارد،ویاس عین حکمت پنداشته می شود.(به عنوان مثال :ابن عباس که بعد از معصوم از سیاستمداران عرب است به امام حسین(علیه السلام) می گوید :فایده ندارد،یعنی در آن روز،یاس حکیمانه ترین کار حساب می شد).وحسین(علیه السلام)در چنین شرایطی تمام این باور های اختاپوسی را ویران کرد واراده کرد همه چیز را تغییر دهد،وهمه چیز را تغییر داد. (ما شیعه بیش از هزار سال است که به نور حسینی زندگی می کنیم وبه راحتی امید مان زنده است وهر گز به یاس فکر نمی کنیم ومتوجه نیستیم این همه نور وشور از کجا ست.ما این صد ساله ای که بعد از مشروطه،روح عشق حسینی به جهت حضور فرهنگ غربی در این کشور کم شد وتحتتاثیر پوچی های غرب هستیم،از آن حیات پر امید ضعیف شده ایم وبه حمدالله دارد بر می گردد).وراستی به غیر از حکمت حسینی هر کاری بی نتیجه بود،همچناکه حکمت حسینی هیچ وقت بی نتیجه نخواهد بود(ان شاالله یک سال باید روی این مطلب کار کرد که در شور حسینی روحیه حسینی نهضت شان را شروع کردند ولذا پیروزی پشت پیروزی نصیب نهضت شد.این روحیه اصلاً مرگ پذیر نیست). یعنی وقتی همه جو زمانه ما را به غیر ممکن بودن کار ها محکوم می کند ،حکمت حسینی است که غیر ممکن را ممکن می داند ودر این حکمت اصلاً یاس جایگاهی ندارد"
مشکل دشمن همین است.در همین کشور ما چه کسانی مرعوب آمریکا هستند؟مرعوب آمریکا شدن شکست است وگرنه آمریکا هیچ کاری نمی تواند بکند.عمده نداشتن روحیه خسینی است که رعب از آمریکا را در دل یک عده انداخته است.الان در این کشور کسانی که حسینیفکر می کنند مرعوب آمریکا نیستند.بعضی از مسئولین وبسیاری از سیاست زدگان روشنفکر آنچنان مرعوب آمریکا هستند که می گویند:تورا به خدا یک جوری با امریکا کنار بیائید تا یک وقت بلائی سرما نیاورد.تو با همین ترسی که داری بلا سرت آمده.تو اصلاً عقل انسانی نداری،تو با وهم های ساخته آمریکا بسر می بری ونه با شعور حسینی.مقام معظم رهبری شاگرد امام حسین (علیه السلام)است نمی ترسد.حکمت حسینی انسان را مقابل هیچ چیز مرعوب نمی کند.فرهنگ حسین(علیه السلام)فرهنگی است که دشمن نمی تواند اسلحه رعبش را به رخ او بکشدولذا برای دشمن دیگر اسلحه ای نمی ماند.وقتی که انسان ترس از مرگ را کشت همه قدرت دشمن را کشته است وکربلا یعنی همین.اگر آیت الله مدرس(ره)فرمود:قبل از مرگ از ترس مرگ نمی میرم،شاگرد همین کربلا است.کسانی که شاگر کربلا نبودند از رضا خان ترسیدند.
"آن وقتی که معاویه به همه فهمانده بود که آرامش را پذیرا باشند ودر سایه این آرامش اگر اصل اسلام ورهبری اسلام هم حذف شد چه باک،وهمه آرام ارام به این مسئله عادت کرده بودند وثروت های باد آورده زمان عمر غنایمی بود که ذخیره دوران پیری شان شده بود.(عمر ده سال جنگید ونگذاشت مردم فکر کنند وحال ووضع مالی همه خوب بود ودیگر کسی در چنین وضعی حالش را ندارد که با بودن انبوه طلاهایش وزیر سایه درختانش،وضع موجود را به هم بزند.
ادامه دارد
گنجینه اردستان وزواره...ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139