رديف كردن لغات

خرید بک لینک

بسمه تعالي

رديف لغات به سبك جديد

يكي از دوستان[در انجمن ادبي مخابرات] ازبنده خواست در باره شعر ذيل نظري بدهم .البته نه شاعر هستم ونه از علوم شعر اطلاعي دارم بلكه مصداق «اگر نخوردم نون گندم ديديم دست مردم» مانند عموم منظور بعضي از اشعار شعرا را متوجه مي شوم واما اشعار:

دلم از مردم اين روزگار پرخون است ...................... چنانكه ديده واين مردمك نمي خواهم

اگر شوم هدف تير مغرضانه خلق ...................... به هيچ قيمت از آنها كمك نمي خواهم

بمن دهنداگر جام زهر مي نوشم ...................... ولي زخلق مزور نمك نمي خواهم

هر آنچه قسمت من كرده اند خرسندم ...................... نصيب بهتر از اين از فلك نمي خواهم

دهندگر كه بهشت به چشم ،نستانم ........................ سراي خوش به غير از درك نمي خواهم

ابتدايي ترين چيزي كه بايد شعر داشته باشد معني شعر است وبه عبارتي اگر كلماتي بي معني وفاقد تحليل اگر چه وزن داشته باشد شعر به حساب نمي آيد.حال ببينيم اشعار مذكور چقدر داراي معني وتحليل است.

در مصرع اول مي گويد «دلم از مردم اين روزگار پرخون است» كاري نداريم به اينكه آيا يك نفر مي تواند از همه مردم روزگار خودگله داشته باشد يانه ؟!!! شاعرنگفته كه اين ناراحتي وگله به خاطر كدام ظلم يا نابرابري است .در حاليكه شعرا در هر سطحي كه باشند اين مطلب را رعايت كرده اند .بعنوان مثال سعدي بعنوان يك شاعر شناخته شده در جهان :ميفرمايد:

دو چيز تيره عقل است ،دم فروبستن .................... بوقت گفتن ،گفتن به وقت خاموشي»

همانطور كه ملاحظه مي شود سعدي در همان مصرع اول شروع كرده كه علت بي عقلي چيست ودر مصرع دوم پاسخ كامل آنرا مي دهد.

به اشعاربزرگان عرصه شعر وادب مانند فردوسي وحافظ وهر شاعري هم توجه شود معلوم مي گردد همين طور برخورد كرده اند.فردوسي مي فرمايد:«توانا بود هر كه دانا بود» در همان مصرع اول شاعر منظور خود را براي مخاطب معلوم مي كند كه كسي كه دانا باشد توانا است.يا حافظ مي فرمايد:

حافظا در كنج فقر خلوت شب هاي تار ................... تا بود وردت دعا ودرس قران غم مخور

همين طور در اشعار طنز .گل آقا مي گويد:

يك زبان دارم دوتا دندان لق ...................... مي زنم تا مي توانم حرق حق.

حتي افراد كم سواد وبي سواد هم اين مسئله را رعايت مي كنند زيرا ميدانند اگرگفته هاي آن ها بي سروته باشد كسي بعنوان شعر به آن نگاه نمي كند

چوناكس به ده كدخدايي كند.................... كشاورزبايد گدايي كند.

دراين بيت شعر در عين سادگي مفهوم مهمي را بيان مي كند .عده اي اين شعر را به فردوسي نسبت مي دهند.

يا:چون شهنشاه آش جو را بار كرد ...... سبزي وترشش نبود انگار كرد(شهنشاه تخلص گوينده شعروبي سواد هم بوده است)ولي با سادگي تمام منظور خود را گفته است. ناگفته نماند كه ممكن است شاعردر چند بيت منظورش را براي مخاطب معلوم كند. ولي در اشعار مورد بحث در مصرع دوم مي گويد ميخواهم كور باشم ،دل پر خون وعامل ان قابل مشاهده با چشم سر نيست ونخواستن بينايي ظاهري غير اينكه عقلايي نيست ربطي به دل پرخون ندارد، وكلمات استفاده شده در اين مصرع به غير ازمشكل ساختار مفهومي هيچ ربطي به مصرع اول ندارد كه براي رعايت اختصارازآن عبورمي كنيم.

در بيت دوم بدون آنكه تكليف بيت اول را مشخص كند مطلب نامربوط ديگري را پيش مي كشد،كه اگر مورد هدف مغرضانه خلق قرار گرفتم از آن ها كمك نمي خواهم .يعني يك ابهام اساسي ديگروان اينكه آفريده هاي خداوند اين شاعر را مورد هدف قرار دهندآنهم مغرضانه .بازهم در مصرع دوم اين بيت هم با حرفهاي نامربوط معلوم نكرده كه چرا بايد يك نفر موردهدف تير خلق خدا واقع شود.كمك خواستن يا كمك نخواستن از دشمني كه شاعر را مورد هدف مغرضانه خود قرار داده پريشان گويي بيش نيست.

در بيت سوم يك دفعه 180درجه شاعر تغيير موضع داده ومي گويد: همان مردم روزگاركه دل پرخوني ازآنها دارم يا خلق خدا كه مغرض هستند.جام زهر بمن بدهند زهر را مي نوشم و نمك نمي خواهم تنها دليل آوردن نمك در اين جا مي تواند هم سيلاب بودن با كمك ومردمك در دوبيت قبلي باشدزيرا كلمه نمك هيچ توجيهي ندارد.از آن گذشته ابلهانه است كه زهري كه دشمن مي دهد را انسان بنوشد.تغيير موضع 180 درجه اي در بيت چهارم هم خود نمايي مي كندومي گويدازهر آنچه قسمت من كرده اند خرسندم يعني از اينكه دل پرخون دارم وهدف تير واقع شده ام خرسندم،شما كه خرسندي چرا مي گويي ديده نمي خواهم . در مصرع دوم از فلك استفاده كرده است.فلك يعني ستاره يا آسمان طبعاً ستاره نمي تواند چيزي را نصيب ديگري كند. شايد شاعر از معاني لغاتي مانند «مردمك ،كمك،نمك ،فلك ،ودرك»وامثالهم بي اطلاع باشد زيرا اگر بگوييم با اطلاع از معاني لغات از آن ها استفاده كرده اين مشكل بوجود مي آيد ايشان طرفدار مذاهب فلكي است كه پرداختن به آن در اين مقال نمي گنجد . وبه عبارتي مذهب هاي مادي وعنصري چند خدايي كه

بر جهان بشري حكومت مي كرده است.وطبق اين مذاهب جامعه به طبقات گوناگوني تقسيم مي شده است .بديهي است كه هر كس فلك ، كواكب وبروج را مدير ومدبرمخلوقات بداند خداوند متعال را بعنوان مدير ومدبر قبول ندارد واين كفر يا شرك ويا بت پرستي است.پريشان گويي در پنجمين بيت به اوج خود رسيده. چونكه مي گويد اگر كه بهشت را بمن بدهند روچشمم مي گذارم وبلافاصله مي گويد «نستانم» همين طور كه مشاهده مي فرماييد «به چشم ونستانم» دو كلمه متضاد هستند ونمي شود براي يك مفهوم از آن استفاده كرد.ودر آخرين مصرع به جاي پاسخ شبهات.مي گويد سرايي خوشتر از« درك» نيست ومن « درك»را انتخاب مي كنم.

در ادبیات عامه، برای ابراز تنفر یا بیاعتنایی یا فحش، از ترکیباتی با واژه «درک» (مانند به اسفل السافلین) استفاده میشود.

دركات جهنم جايگاه ها وطبقات مختلف جهنم است كه در مقابل درجات بهشت قرار مي گيرد.دوزخيان از جن ،انس ، نسبت به اعمالشان مجازات ودر هفت دركه وطبقه قرار مي گيرند.در قرآن به جايگاه منافين يعني «دَرَك الاسفل»كه پايين ترين مرتبه دوزخ است اشاره شده است.بايد گفته شود كه منافق در اسلام كسي است كه خدا وآخرت را قبول ندارد،ولي در ظاهرخود را با ايمان به خدا وآخرت نشان مي دهد.اگر فردي « درك »را سراي خوش بداند وانتخاب كند از مرز پرشان گويي هم گذشته نمي شود براي آن نامي انتخاب كرد. و به كسي كه اين كلمات را به عنوان شعر دنبال هم رديف كرده بايد گفت توكه خوش ترين جا برايت«درك» يعني جايگاه منافقين است.چرا گله مندي كه خلق خدا ومردم روزگار تو را حلوا حلوايت نمي كنند.معلوم است كه منافق مورد تنفر خلق خدا مي باشد.

به نكته اي ديگر كه در اين به اصطلاح شعر بايد توجه شود.اين استكه عموماً شعرا در مدح كردن يد طولاني دارند.ولي مانند سياست مداران رقيب خود را با جو سازي از ميدان بدر نمي كنند بلكه با صراحت عيب او را مي گويند .مانند «عشقي »كه مي گويد:

پدر ملت ايران اگر اين بي پدر است ........... به چنين ملت گور پدرش بايد ...

يا فرخي يزدي كه مي گويد:

بي گمان هركس برادر كشت مادر را فروخت............ كيفر او هست در پي ،دير اگر نزديك نيست

هردو شاعر هم جان خود را فداي صراحت گويي كردند.وشفاف ترين برخورد را فردوسي مي كند كه به شاه محمود مي گويد:

آيا شاه محمود كشور گشاي............. زكس گر نترسي بترس از خداي

اگر شاه را شاه بودي پدر................ بسر برنهادي مرا تاج سر

وگر مادر شاه بانو بدي ................. مرا سيم زر تا به زنوبدي

بعضي سياستمداران وقتي با رقيبي مواجه مي شوند كه امتياز هاي بيشتري دارد كه قابل انكار نبوده از طرفي هم عيبي كه بشود در بوق كرد نداردولي خودش الي ما شاالله عيب دارد در حدي كه بهشت را نخواسته وآخرين نقطه جهنم را حق خود مي داند با جو سازي رقيب را از ميدان بدر مي كند بدين طريق كه .ننه من غريبم در آورده ونمي گويد چرا.وچرايي آن را با شايعه مابين مردم پخش مي كند در نتيجه رقيب در عين حالي كه ترور شخصيت مي شود كسي هم طرف او نيست كه دروغ هاي منتشر شده را پاسخ گو باشد.واگر اين كلمات رديف شده را ميتوانستيم به عنوان شعر قبول كنيم «سبكي جديد» در شعر فارسي يعني سياسي گري ودر واقع «سبك دوروئي ونفاق در شعر فارسي بوجود مي آمد.»

28/1/98

عماد عظيمي

(09138772622)

گنجینه اردستان وزواره...

ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 14 دی 1398 ساعت: 6:51

صفحه بندی