اشاره

خرید بک لینک

بسمه تعالي

اشاره «47»

جلسه انجمن ادبي مخابرات مورخ(14/8/98 )

بهترين روش براي عالم شدن بدون علم ودانشمند شدن بدون دانش

گويند :شيخ بهايي زماني كه براي اولين بار در جمع دانشمندان وعلما در حضور شاه عباس، وارد شد، كسي او را تحويل نگرفت .اين در حالي بود كه شيخ بهايي ازهمه حضار بيشتر مي دانست .براي معرفي خود نقشه جالبي كشيد بدين صورت كه : بعد از گشت وگزار در اصفهان حلاج بي سوادي را انتخاب كرد كه خيلي خوش هيكل بود .با او قرار گذاشت كه هر چند روزي كه براي من كار كني حقوقي بيش از درآمدت به تو مي دهم .لباس اهل علم به او پوشاتده وبه او ياد داد كه اگر در جمع علما از تو سئوالي كردند رو كرده بمن بگو «قل ــ ق+ل» . حلاج با آن لباس وهيكل جالبش كه چشم هر بيننده اي را پر مي كردوارد جلسه ادبي شاه عباس شد.همه حضار به احترام اين دانشمند تازه وارد قيام كردند وشيخ بهائي او را استاد خود معرفي كرد.استاد به اشاره شاه عباس در جاي خالي كنار شاه نشست. بحث هاي علمي ادامه پيدا كرد تا به سئوالي رسيد كه هيچ كدام جواب آنرا نمي دانستند.از استاد سئوال شد. استاد رو كرد به شيخ بهايي وبجاي «قل ــ ق+ ل» گفت «فل ــ ف+ل» حضار زدند زير خنده .شيخ بهايي با تسلطي كه به زبان عربي داشت ثابت كرد «فُ ل» معني گفتن مي دهد واستاد من عمداً اين كار را كرد.علماي حاضر در جلسه متوجه شدند كه شيخ بهايي دانشمند بزرگي است طبعاً استاد او عجوبه اي بايد باشد.

شيخ بهايي واستادش مرتب در جلسه شركت كرده وعلماي اصفهان از وجود اين دو بهره ها بردند.تا اينكه شاه عباس تصميم گرفت از اين استاد در جهت كار هاي عمراني استفاده كند.شاه عباس زمين وسيعي را به استاد نشان داده و گفت چه استفاده اي از اين زمين مي توان كرد،استاد گفت: خوب است كه اطراف اين زمين به تعداد حلاج هاي اصفهان انباري ساخته شود ووسط زمين هم تخت بزرگي ساخته شودتا حلاج ها بتوانند پنبه هاي خود را در انبار گذاشته ودر وسط ميان هم حلاجي واز تنهايي نجات پيدا كنند.شاه عباس نگاه معني داري به شيخ بهايي كرد.شيخ بهايي گفت : براي اولين بار كه در انجمن ادبي شركت كردم متوجه شدم كه در اين جمع كسي دغدغه علم و دانش ندارد بلكه به قيافه وپشت هم اندازي وريا كاري امتياز مي دهند.من هم حلاج بيسوادي را ملبس به لباس علماءكرده .ديديد كه وارد مجلس كه شد همه جلو او قيام كردند . ونقشه ساخت ميدان نقش جهان را به شاه عباس پيشنهاد كرد.والي آخر.

شعر

«روزه دارم من وافطارم از آن لعل لب است ............. آري افطار رطب در رمضان مستحب است

«روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه ............... بخورد روزه خود را به گمانش كه شب است

شعر فوق به شاطر عباس نسبت داده وازحضار خواسته شد علت اينكه شاعر« ما را»؟ نگفته وفقيه را گفته چيست؟البته يكي ازاديبان حاضر موقعيكه نوبتش شد بقيه اشعاركه به شاطر عباس نسبت داده مي شود را خواند، هر چند در ديوان شاطر عباس ممكن است باشد ولي اشعار مال ديگران است زيرا اين ديوان را خود شاطر عباس تهيه نكرده است. دكتر سيد هادي خائري مي گويد « چون اشعار جالب وجذاب به نام شاطر عباس(صبوحي)از افواه شنيده ميشد بعضي از كتاب فروشها براي استفاده مادي خود در صد د برآمدند اشعار شاطر شاعر را گرد آوري كنند وچاپ كنند وبه معرض فروش بگذارند .د ست نويس قابل در دسترس نبود بنا براين نظمهائي را مي پنداشتند از اوست به طبع وانتشار آن مبادرت ورزيدند.در اين ميان چون افرادي كم سواد وبي اطلاع از شعر وشاعري انجام اين امر را به عهده گرفتند اشعاري از متقدمين ومتاخرين ومعاصر را هم در ديوان اين شاعر وارد كرده بنام وي جا زدند بعنوان نمونه :شاعري بنام« ميلي ترك » مي گويد:

غافل به من رسيد ووفا را بهانه ساخت .......افكند سر به زير حيا را بهانه ساخت

بنام صبوحي در ديوان آن چاپيده اند

دلبربه من رسيدوجفا را بهانه كرد ......... افكند سر بزير حيا را بهانه كرد

اين صبوحي يا صبوحي ديگر خواسته تخلص خود را بياورد بيت زير را گفته

خوش مي گذشت دوش ،صبوحي به كوي او ........برجا نشست و شستن پا را بهانه كرد

دكتر سيد هادي حائري مي گويد:«كودكانه است كه معشوق با ديدن عاشق كنارجوي آب انهم در كوچه كه پايش برهنه باشد بنشيند وپاي خود را بشويد».

توجه بفرمائيد به بيتي كه منسوب به «نديم خراساني »يا«نواي هندي» است ووزن وقافيه بيت اخير صبوحي را دارد .

دستي به دوش غير نهاد از ره وفا ......... ما را چو ديد ،لغزش پا را بهانه ساخت

نكته اي كه بايد به آن اشاره شود اين است كه.تقريباً در تمام جلساتي كه بعنوان انجمن ادبي مخابرات تشكيل مي شود از ناحيه گردانندگان انجمن يك مصرع يا يك بيت از اشعار ،شاعري خوانده مي شودكه عموماً يا كلمات شعر دست كاري شده يا شاعر شعر، ديگري است يا هردو وضمن معرفي شاعر؟ سئوال مي شود منظور شاعر چيست؟ . عموماًحضار منتظر مي مانند كه بالاخره پاسخ چيست كه گوينده به همين طرح سئوال آنهم غلط اكتفا كرده منظور شاعر معلوم نمي گردد.لذا بياد حلاج استاد شيخ بهايي افتادم كه بدون داشتن سواد ومعرفتي در بالاي سر علماي اصفهان قرار گرفت انهم با گفتن( ف+ل) بجاي (ق+ل).در انجمن ادبي مخابرات هم با همان كلك توليد استاد مي شود. البته با راه ندادن شيخ بهايي به انجمن فكر مي كنند كه از رسوائي مصون مي مانند. سري به شعرمورد بحث زده ببنيم شاعر شعر كيست وچرا فقيه گفته شده است .البته باديد خوش بينانه ،زيرا با طرح چنين سئوالي احتمال اين است كه به فقها(فقاهت يعني:دانا بودن به احكام شريعت) توهين شود همانطور كه چنين سابقه اي متاسفانه در اين انجمن وجود دارد!لازم به گفتن نيست كه با اين كار مي توان شركت كنندگان انجمن را به جان هم بيندازد! از طرفي هم به ديگران القاء مي شود من آنم كه رستم جهان را گرفت ومي فهمم شاطر عباس كيست وچه شعري گفته .يعني در واقع نقش استاد شيخ بهايي(حلاج ) را دانسته بازي مي كند زيرا حلاج در نقشي كه بازي كرد تصميم گيرنده نبود.حال شعر مذكور رادر حد وسع اين نوشته بررسي مي كنيم:

الف ــاصل شعراين است،« روز ماه رمضان زلف ميفشان كه عوام .......بخورد روزه خود را به خيالي كه شب است»

شاعر اين ،شعر شاطر عباس نيست بلكه فصيح الزمان رضواني شيرازي است.

فصيح الزمان شيرازي شاعر مخصوص ناصرالدين شاه بوده است ولقب (فصيح الزمان )را ناصر الدين شاه به او داده است.فصيح الزمان در نوجواني با مليجك ناصرالدين شاه آشنا شده وبدين طريق وارد دربار شاه مي شود.وداستان كلمه «فقيه » در اين غزل ، بدين صورت است كه : فصيح الزمان نوجوان شيرين سخن ديندار وواعظ خاك سار . مي گويد،در حرم سراي ناصرالين شاه براي زنان حرم روضه خواني مي كردم.يكي از روزها به عادت هميشگي با چشم بسته مي خواندم كه : شكسته بال تر از من ،ميان مرغان نيست........ دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است .

حضار يعني زنان شاه غرق در گريه بودند كه شروع به خواندن غزلي كه به مناسبت حلول ماه رمضان سروده بودم :

روز ماه رمضان زلف ميفشان كه عوام ............بخورد روزه خود را به خيالي كه شب است.

وقتي چشم باز كردم ديدم همه به احترام ايستاده اند ،چونكه شاه سر زده آمده ودم در ورودي ايستاده بود خطاب به من گفت سيد فقيه اش كن وآن جا را ترك كرد. وبدين طريق كلمه عوام تبديل به فقيه شد.حال منظور ناصر الدين شاه تحقير فقيه بوده يا تكريم معلوم نيست. مهم اين است كه كسانيكه خود را در حد شيخ بهايي وحتي بيشتر از او مي دانند در حاليكه يك بيت شعر را نمي توانند صحيح بخوانند وشاعر آنرا هم نميدانند علم ودانش ديگران را سبك سنگين مي كنند .مصداق جمله (احمق ترين بالاتر از همه مي نشيند ) در اين داستان خود را نشان مي دهد.

ريا

مطلبي ديگر كه در انجمن عنوان شدوقابل تأمل است : دو سه نفرانگار با هماهنگي قبلي به موضوع اخلاقي «ريا» پرداختند ويكي از آنها با استفاه از قرآن كريم وگفتن«فويل للمصلين» معلوم كرد منظورش اهل نماز مي باشد.سري مي زنيم به تفسير الميزان وسوره ماعون. آيات وترجمه آن.

بسم اللّه الرحمن الرحيم. ارايت الذى يكذب بالدين (1) فذلك الذى يدع اليتيم (2) و لا يحض على طعام المسكين (3) فويل للمصلين (4) الذين هم عن صلاتهم ساهون (5)الذين هم يراون)6) و يمنعون الماعون (7)

به نام خداوند رحمان و رحيم، (اى رسول ما) آيا ديدى آن كس (وليد مغيره ) كه روز جزا را انكار كرد؟

اين همان شخص (بى رحم ) است كه يتيم را از در خود به قهرميرا ند. و كسى را بر اطعام فقير ترغيب نمى كند . پس واى بر آن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند ،همانان كه (اگر طاعتى كنند) به ريا و خودنمايى كنند . و ديگران را از ضروريات زندگى منع مى كنند . بيان آيات

اين سوره تهديد كسانى است كه خود را مسلمان معرفى كرده اند ولى متخلق به اخلاق منافقينند، از قبيل سهو از نماز، و ريا كردن در اعمال، و منع ماعون، كه هيچ يك از اينها با ايمان به روز جزا سازگارى ندارد.حضرت علي عليه السلام در اين مورد مي فرمايند:«افرادي كه غافل وبي توجه به اوقات نماز هستند» نمونه بارز آن همين انجمن است كه گردانندگان آن توجه به فضيلت نماز اول وقت و...ندارند. در تفسير الميزان آيه 4 سوره ماعون چنين تفسير شده است

فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون


«يعنى آنهايى كه از نمازشان غافلند اهتمامى به امر نماز ندارند، و از فوت شدنش باكى ندارند چه اينكه به كلى فوت شود و چه اينكه بعضى از اوقات فوت گردد، و چه اينكه وقت فضيلتش از دست برود و چه اينكه اركان و شرايطش و احكام و مسائلش را ندانسته نمازى باطل بخوانند.

در آيه شريفه تكذيب گر روز جزا به چنين نمازگزارانى تطبيق شده، چون حرف (فاء) كه بر سر جمله آمده مى فهماند جمله مزبور نتيجه تكذيب روز جزا است و مى رساند چنين نمازگزارانى خالى از نفاق نيستند، چون تكذيب روز جزا تنها به اين نيست كه به كلى آن را منكر شود، كسى هم كه تظاهر به ايمان مى كند و نماز مسلمانان را مى خواند، اما طورى مى خواند كه عملا نشان مى دهد باكى از روز جزا ندارد، او نيز روز جزا را تكذيب كرده.» پايان تفسير

مشخصاتي كه براي «ويل للمصلين »در تفسير الميزان آمده متاسفانه در اين انجمن مشاهده مي شود.زيرا موقع اذان ظهر با ادامه دادن انجمن فضيلت نماز اول وقت از دست مي رود.وهمانطور كه در اين آيه ملاحظه مي شود .واي به حال نماز گذاران منظور ريا در نماز نيست بلكه كسانيكه نماز را سبك مي شمارند را در نظر دارد . ويكي ازمصاديق سبك شمردن نماز اين است كه اول وقت نماز نخواند .وريا كار را بد ين صورت معرفي كرده كه اعم از نماز يا هركار ديگري راانجام ندهد وطوري وانمود كند كه من اين عمل را انجام مي دهم. مصداق آن همين برخوردي است كه در اين انجمن بارها اتفاق آفتاده است،زيرا در حالي كه شروع انجمن با تلاوت قران است ،بطور علن با محكمات قران مانند ارث زن وروزه ماه مبارك رمضان وحرام بودن گوشت خوك و... بابي حيايي تمام وقيحانه مخالفت مي شود ، راست يا دروغ طرف رفته در مسجدي نامعلوم و«جانماز آب مي كشد» كه نهي از منكر كرده ام كه چرا تعداد لامپ هاي مسجد زياد است در حالي كه در اين انجمن منكراتي مانند د خالت در اشعار ديگران كه خيانت است يا غيبت وتهمت به كسي كه در انجمن حضور ندارد ومنكرات ديگر وهمين به اصطلاح نهي از منكر را در اين انجمن عنوان مي كند اين را مي گويند ريا گذشته از ريا بودن زير سئوال بردن مسجد ومسجدي هم مي باشد.

واما پرداختن به ريا در نماز در اين انجمن مي تواند جلوگيري از نماز اول وقت يا اصلاً مانع نماز خواندن ديگران شود.در دهه شصت طرف به رفيقش مي گفت چرا در نماز جمعه شركت نمي كني ؟طرف در پاسخ گفت در نماز جمعه[وجماعت] ديگران مرا مي بينند واين مي شود ريا ومن ريا كار نيستم .ظريفي كه اين گفته ها را مي شنيد گفت هيچ وقت يك كافر ودشمن اسلا م نمي تواند چنين لطمه اي به نماز واسلام بزند زيرا هر كس در نماز جمعه وجماعت و... شركت كرد مي شود ريا كار، يعني همه مسلمين مي شوند ريا كارواين ظلم به قرآن واسلام وامت اسلام است. چونكه اسلام به اجتمات مسلمانان خيلي اهميت ميدهد چنانچه در رساله هاي عمليه است .اگر نماز جماعت با دو نفر يعني امام جماعت ويك ماموم تشكيل شود .هر ركعت نماز برابر 150 ركعت حساب مي شود.واگر دونفر به امام جماعت اقتدا كنند هرركعتي برابر ششصد ركعت است وهرچه تعداد زياد تر شودثواب آن زياد تر مي شود واز ده نفر كه گذشت ،تمام آسمان ها كاغذ ودريا هامركب ودرخت ها قلم وجن انس وملائكه نويسنده شوند،نمي توانند ثواب يك ركعت آنرا بنويسند

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در ذيل آيه «ويمنعون الماعون» مي فرمايند:«منظور تاخير نماز از اول وقت وبدون عذر است. » ولي در اين انجمن حضار را تهديد مي كنند كه اگر موقع اذان ظهر خواستي نمازت را بخواني در بيرون از انجمن با تلفن و... با افرادي كه مي گويند گوشت خوك حلال وسگ نجس نيست بعنوان ريا كار ابرو برايت نمي گذاريم.البته سكوت شركت كنندگان را بلندگوبدستان به نفع خود مصادره كرده واعمال ضد ديني خود را توجيح مي كنند كه سكوت علامت راضي بودن است .لذا ساكتين هم بايد در پيش وجدان خود وخداوند متعال پاسخ گو باشند

گفت وگو

اولي: عموماً تشكيل انجمن ادبي براي پاسخ به سئوال هاي بدون جواب ومشكلات شعر، نثر ولطادف ادبي وغير ذالك مي باشد .در حاليكه در انجمن ادبي مخابرات بيش از هفتاد در صد مطالبي كه از جانب كسانيكه خود را استاد خوانده اند اشتباه است وجلسه اي نيست كه اشتباه نداشته باشند.وعجيب اين است كه حاضر نيستند ضمن عذر خواهي غلط خود را اصلاح كنند.وانگار نه انگار .

دومي : استادان اين انجمن بيش از آنكه فكر مي كني بلد هستند.اين ها مي خواهند مخاطبين خود را سبك سنگين كنند.مگر داستان معاويه را نمي داني كه باراهنمايي عمرو عاص دستور داد نماز جمعه را چهار شنبه بخوانند وبدين طريق فهميد كه اگر يزيد را جانشين خود كند كسي معترض او نمي شود و يزيد شد خليفه مسلمين وجانشين پيامر اكرم صلي الله عليه وآله چونكه كسي اعتراضي نكرد.اين ها هم مي خواهند اطلاعات حاضرين را سبك سنگين كنند.

اولي: نه اين طور نيست اين ها واقعاً چيزي در چنته ندارند كه ارائه بدهند از طرفي هم خود را بالاتر از فردوسي سعدي مي دانند. اين است كه از بي اطلاعي اشعار صامت را مي گويند صائب گفته واشعار فصيح الزمان را مي گويند شاطر عباس گفته و... .دومي : حقيقتش مرا گيج كردي بيشتر توضيح بده!

اولي : گويند حكيمي در حال عبور به شخصي برخورد كرد كه لب جوي مانند حيوانات آآب مي خورد.حكيم به او گقت اين روش آب خوردن خوب نيست.طرف سرش را از روي آب برداشته با ناراحتي گفت چه اشكالي دارد وبه آب خوردن ادامه داد .حكيم ديد اگر به او بگويد اولاً در شأن انسان نيست كه مانند حيوانات آب بخورد .در ثاني در اب جوي زالو است واگر رفت در گلويت ممكن است تو را خفه كند زمان بر است.لذا گفت : عقلت كم مي شود .طرف پوزه خود را از آب برداشه گفت عقل چيست.حكيم گفت : براي تو اشكالي ندارد بخور.

عماد عظيمي (09138772622)

گنجینه اردستان وزواره...

ما را در سایت گنجینه اردستان وزواره دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 19:14

صفحه بندی