گنجینه اردستان وزواره

متن مرتبط با «داستان» در سایت گنجینه اردستان وزواره نوشته شده است

داستان به خاك شپاري حافظ

  • نیلوبلاگ

    داستان به خاك سپاري حافظ xa0يكي از دوستان مسجدي كه با تخلص افشار شعر هاي خوبي مي گويد ودر طول هفته بعضاً در چند انجمن شعر شركت مي كند. داستان جالبي از تفعل به ديوان حافظ مي گفت : كه در يكي از انجمن شعرا شخصي كه مي گفتند xa0در زمينه شعر وشاعري وادبيات آدم مطلعي xa0است. بلند گو xa0را بدست گرفت ودر حالي كه همه سراپا گوش بودند كه ببينند استاد چه مي گويد،چنين گفت: وقتي حضرت حافظ فوت كرد عده اي كه مخالف او بوده...

    ادامه مطلب
  • آقاي علي مطهري:«داستان چيست؟»

  • نیلوبلاگ

    داستان اين است كه در ذيل ملاحظه مي فرمائيد xa0 با گذاشتن عكس آيت الله شهيد مدرس وعلي مطهري كه كنار آن نوشته شده«چگونه است كسي كه رضا شاه وسلطنتش را پذيرا نبودچند دوره نماينده مجلس شد ولي شوراي نگهبان كساني را كه نظام جمهوري اسلامي را پذيرا هستند وبعضاً در سالهاي دفاع مقدس تا پاي جان از جمهوري اسلامي دفاع كردند اجازه ورود به مجلس نمي دهد» به خوانند چنين القاء مي شودكه اين مطلب را آقاي علي مطهري گفته است. در ابتدا طالب اين هستيم كه اين جمله را آقاي علي مطهري نگفته باشد،زيرا اولين اشكالي كه بوجود ...

    ادامه مطلب
  • داستان هاي واقعي از مردم زواره

  • نیلوبلاگ

    داستان هاي واقعي از مردم زواره آقا امدند: يكي از دوستان داستان جالبي از موقع جان سپردن حاج حبيب عاصمي(حاج حبيب ملا حسين) بيان ميكرد بايد اشاره شود كه حاج حبيب در مراسم تعزيه در نقش امام ومسلم تعزيه خواني مي كرد وبخاطر صداي خوب او وهنر نمائي هاي ديگر مورد توجه مردم زواره بود . از او اجازه درج آنرا در اينترنت گرفتم .گفت من نقل قول شنيده ام كه آقاي علي ايزدي چنين گفته وبهتر است از خود آقاي ايزدي سئوال كني ،با توجه به اينكه روز عاشوراي حسيني بود .بعد از ظهر در حسينيه بزرگ زواره آقاي ايزدي را ديدم وا...

    ادامه مطلب
  • داستان های واقعی از مردم زواره

  • نیلوبلاگ

    xa0بسمه تعالی سال گذشته بعلت خرابی بلاگ فا مقدار قابل توجه مطالب این وبلاگ(گنجینه اردستان وزواره)پاک شد از جمله داستان های واقعی از مردم زواره که در چند نوبت در وبلاگ درج خواهد شد که بخش اول آنرا در ذیل مشاهده می فرمائید پدر سوخته «1» تکیه کلامش پدر سوخته بودهرچند سنی از او گذشته بودولی باز هم آشنایان باو توصیه مکردند که بمردم فحش ندهد.ولی توجه نمی کردوبه دوست ودشمن فحش می داد.تا اینکه به کربلا مشرف شد .موقعیکه برگشت عده زیادی رفته بودند به استقبالش .او را بغل کرده زیارت قبول می گفتند.یکی از دوس...

    ادامه مطلب